تبليغاتX
نابای

نابای

فرهنگی ، ادبی و درباره کوهسرخ « استفاده از مطالب این وبلاگ فقط باذکر نام منبع و پدیدآورنده مجاز است

دِهشَهر

 

پای کوهی بلند

در ساحل رودی کوچک

شهری بود

نامش استعاره از آبادانی

مردمش نسب به هزاره ها می بردند

به باغبان سروها

تابستانش به بهار مشهور بود

میوه هایش : گیلاس ، آلو ، بادام.

***

مردها

پی لقمه ای حلال

اما برخی جوانی آتش می زدند

وخاکستر پول می خریدند.

***

زن ها

کاراتر از مردها

در بن بست سیلی ها

سرخاب به گونه می کشیدند.

***

مذهبشان کوچ پرستوها بود.

در شهر قاضی ها فراوان بودند

هر چند داوری عار بود

هر که کوچ پرستو را دیده بود ، قاضی بود

هر کسی زندانی داشت :

 تاریک ، کوچک

تاریک  باندازه ی چرخش یک سر

کوچک به اندازه ی نادانی

و گاه به وسعت دانایی .

***

رهبرشان عقل نبود

اندیشه نبود ،

شاه و سلطان همه آینه بود.

همه آب را سجده می بردند

سرو امین همه بود... .

علی طاهریان

10/9/90

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 22:10  توسط علی طاهریان  |